الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

150

الغدير ( فارسي )

قلوب عيش فيك رقّ نسيمه كالماء رق على جنوب بطاح ( 1 ) و از قصيده ديگر او در صفحه 191 است كه گويد : بكل فلاة تقود الجياد تعثّر فيها ببيض الاداحى ( 2 ) فيلجم اعناقها بالجبال و ينعل ارساعها بالبطاح ( 3 ) و مهيار ديلمى ( 4 ) در ضمن قصيده اى كه براى نهروانى نوشته داير به تهنيت او نسبت بامر زناشوئى او گويد : فما اتّفق السعدان حتّى تكافئا اعزّ بطون في اعزّ بطاح و لو قيل غير الشمس سيقت هديّة إلى البدر لم افرح له بنكاح ( 5 )

--> ( 1 ) در اصل قلوب ضبط شده و گويا اشتباه است و بجاى آن كلمهء لربّ است يعنى چه بسا زندگانى كه نسيم آن لطيف بود مانند آب لطيف كه در جوانب مسيلها قرار گيرد ( 2 ) دحية با كسر دال بى نقطه رئيس لشگر را گويند . ( 3 ) در هر دشتى و بيابان كه لشكر را سوق مىدهى به جاهاى بر ميخورى كه تخمگاه شتر مرغ است ( اداحى جمع أدحيه بمعنى جاى تخم گذارى شتر مرغ است و معروف است كه شتر مرغ تخم خود را در جائى قرار مىدهد كه دسترس نبوده و از مزاحمت راه روندگان در كنار باشد و مراد شاعر وصف كردن مخاطب است بقدرت و جلادت و پيمودن راهها و گردنه‌هاى سخت بنابراين در حاشيهء اصل كه اداحى را جمع دحيه بمعنى رئيس جند گرفته اشتباه است ) پس افسار زده مىشود به آن اسبها با كوهها و نعل زده مىشود بپاهاى آنها با دره‌ها و سيل گاهها يعنى هميشه سواره‌ها در كوهها و دره‌ها سر مىبرند ( ارساغ باغين قسمت بالاى قدم اسب است و مراد در اينجا پايست ) . ( 4 ) يكى از شعراء غدير در قرن پنجم است كه شرح حالش در آنجا خواهد آمد . ( 5 ) دو ستارهء سعد ( داماد و عروس ) با هم متفق نشدند تا اينكه عزيزترين شكمها با عزيزترين واديها ( خاندان داماد و عروس ) با هم متفق نشدند تا اينكه عزيزترين شكمها با عزيزترين واديها ( خاندان داما و عروس ) با هم كفو شدند يعنى پس از اينكه دو خاندان محترم در عزت و بزرگى مانند همديگر شدند ازدواج داماد و عروس به عمل آمد . و اگر گويند كه غير از آفتاب بعنوان هديه بسوى ماه سوق داده شده شاد نمىشدم براى خاطر او بنكاحى ( يعنى اقتران داماد و عروس مانند اقتران آفتاب و ماه است و اگر يكى از آن دو از اين حد تنزل مىكرد نكاح مطلوب نبود ) .